تبلیغات
♥OnLy VoLlEyBaLl♥ - عکس12/11/90
♥فقط شماره 2 پیکان♥

عکس12/11/90

سه شنبه 23 اسفند 1390 12:48 ق.ظ

نویسنده : SaRA

سلام سلام

حالتون خوبه؟

میلاد پیامبر عزیزمون رو به همتون تبریک میگم!

همونطور که قولشو داده بودم عکسای هفته پیش خانه والیبال که بازی گیتی با پیکان بود

رو امروز با کمی تاخیر گذاشتم!

امیدوارم که خوشتون بیاد

اینا عکس سام عشق منه!

که تو بغل بابابزرگش بود!

اینجا داشت گریه میکرد عشقم!

ولی وقتی اومد بغلم خندید!( بچه ها اذیت میکردن میگفتن سارا بوی مادر میدی!)

اینجا تو بغل منه!

و اما اونایی که عکس عسل خانم رو درخواست کرده بودن(با تشکر از صباجونم و الناجونم)

http://img4up.com/up2/74560799705771150118.jpg

ایشونم که آقای بازارگرد هستن! اونی هم که تو بغلشونه سام هست که خوابیده!

و اما...

رسیدیم به...

.

.

.

.

.

.

.

.

مجتبی شبان

اینم امضاشونه! که اردیبهشت ماه ازشون گرفتم!

برای دیدن بقیه عکسا و امضاها حتما برید ادامه مطلب

دیدن شبان روزی که ازش امضا گرفتم خیلی اتفاقی بود!

راستش بازی که تموم شد مامانم بهم زنگید که واستید من میام با ماشین دنبالتون!

منم از خدا خواسته قبول کردم

بنابر این حدود نیم ساعت ما تو خانه والیبال میشه گفت علاف بودیم!

تا اینکه مامانم اومد...

من و دوتا از دوستام بودیم رفتیم که سوار ماشین شیم! ببخشیدا گلاب به روتون یکی از دوستام گفت

میخوام برم دستشویی(که باید ممنونش باشم)

خلاصه واستادیم که بره ی دفعه دیدم دوستم داره دست تکون میده و صدام میکنه سارا بیا ..

سارا بیا... اومدن!

منم بدو بدو با دوربین رفتم دیدم بلللللللللللله! بالاخره تشریف آوردن اولش کشاورزی اومد

بعدش شبان!

اون امضایی که دیدید شبان رو پاش داشت امضا میکرد که پرسید: حالا شما تشویقم میکنی؟

منم که از تشویق زیاد صدام گرفته بود گفتم : ما بیشتر از شما ها حرص میخوریم!

گفت: جدا؟

ی دختر خانم چادری اونجا بود که برگشت گفت آقای شبان صدای تشویق مارو نمیشنوید؟

شبان هم خیلی ریلکس گفت: نه!!!!!!( اینم به درخواست شما النا جونم)

آقای محمدکاظم رو دیدیم!

برا دیدن بازی پیکان تو جایگاه تماشاچی ها نشسته بودن!

فرامرز ظریف هم که تعجب کرده بود میخوایم ازش عکس بندازیم گفتن :

چرا با من؟

با داداش عکس بندازین!

اینم امضاها!

باید بگم که هیچکدوم از امضاها برای اونروز نیست و یا واسه آبان ماهه یا واسه اردیبهشت!

اینجوری که پیدا بود کشاورزی برا هرکی که امضا میکرد جمله ای که می نوشت فرق داشت!

به من که رسید دیگه نمیدونستن چی بنویسن! گفت: خب حالا برا این چی بنویسم؟

ایشونم مث اینکه خیلی عجله داشتن!

آخی.. امضای بابای عشقم!

دیرشون شده بود داشتن سریع میرفتن منم بدو بدو رفتم دنبالشون با اینکه معلوم بود خیلی عجله داشتن واستادن و بهم امضاشونو دادن!

اول لیگ بود و ماهم به قهرمانی گیتی امیدوار! گفتیم: ایشالا قهرمان شید

آقای بازارگردم با غلظت گفتن ایشااااااااااالللللللللللا

سر امضا گرفتن از عندلیب کلی خندیدیم داشت امضا میکردا اما مدام داد میزد سعید.....

سعید.......(مخاطبش معروف بود)

اما... معروف بیچاره گیر کرده بود بین ی عالمه دختر که خواستار عکس و امضا بودن! انگار اصلا صدای عندلیب رو نمیشنیدن

اون آقایی که تو بوفه بودن به دخترا میگفت باید صف ببندید اینطوری نمیشه!

این امضا واسه محمد موسوی هستش که اسمشون رو ننوشتن!

اینم امضای محمدکاظم

من اینجا دوستامو گذاشتم رفتم بازی رو ببینم اما بچه ها برام امضا گرفتن!

اینطوری که میگفتن به حالت دو رفتن اون سمت خیابون حجاب که بتونن از محمدکاظم امضا بگیرن!

خدایی دخترا خیلی بد ریختن رو سر معروف

دوستان میخواستن با معروف عکس بندازن که ایشون گفتن اینجا گیر میدن بهمون اما بازی گیتی که شروع شد( بعد بازی کاله بود ) یکم خلوت شد و عکس انداختن!

زیاد واضح نیست نوشته: سعید معروف

بازم من اینجا نبودم و در حال دیدن بازی بودم!

دوستم میگه به نظری افشار گفتیم ۲تا امضا میخوایم! بعد یادش افتاد که برا منم بگیره! سریع گفته نه ۳تا امضا میخوایم!

ببخشید دوستم یکم حواس پرته تازه یادش افتاده که برای مامانشم بگیره!

میگه۴تا میخوایم!

نظری افشارم میگه: میخواین ی جین امضا بدم؟

(به درخواست الناجون تعریف کردم)

دوستان نظر فراموش نشه!




دیدگاه ها : قشنگ بودن....؟؟؟؟؟؟؟؟
آخرین ویرایش: سه شنبه 23 اسفند 1390 12:58 ق.ظ